نوشته از: احمد مجد
شب گذشته دوست ديرينم، مهرداد ابوالحمد كه در استراليا پناهنده است، ايميلي فرستاد، حاوي دو نوشته كوتاه شامل كامنتهايى كه به دو مقاله (از فرخ نگهدار و علي كشتگر) در حمايت از ميرحسين موسوي در سايت زيتون فرستاده و آنها منتشر نكرده اند.
مهرداد بر آن بود كه آن كامنتها را همراه با روشنگري درباره سرشت ميرحسين و همدستانش منتشر كنم.(به خصوص كه او ميدانست زيتونيان به عنوان سلسله جنبانان ميرحسينيان، مقاله من در باره همدستي آيتالله بي.بي.سي فارسي با طلبه سابق و لاحق محمدجواد اكبرين، براي تبرئه موسوي از جنايتهايش و حمله سخيفشان به خانم رها بحريني را منتشر نكردهاند.
چنين مي كنم و كامنتهاي «قتل عام» شدهي مهرداد را، درباره ميرحسين موسوي، علي كشتگر و فرخ نگهدار در بخش پاياني همين نوشته خواهيد خواند.
اما به دوست عزيز ديرينم نوشتم كه گرامي! اين خودت بودي كه وقتي نوشتهام با عنوان «مرز سرخ عدالت يا مشاطه گري جنايتهاي دهه شصت» را برايت فرستادم كه نظرت را بگويي، بسيار تشويق و اصرار كردي كه حق تقدم انتشار مطلبي در نقد اين ماجرا را به «زيتونيان» بدهم.
خود زيتون هم نوشته بود كه «میکوشد در پروندهيی ویژه با انتشار مجموعهای از گزارشها، گفتوگوها و یادداشتهای تحلیلی از سوی مخالفان و موافقان، به روشن شدن ابعاد دیگری از این ماجرا کمک کند»!
اما «حقيقت» براي روشن شدن شتاب داشت و طي چند ساعت روشن شد كه اين جماعت از خود ميرحسين كه همدست خميني و لاجوردي و ديگران در كشتارهاي دهه شصت بوده و هركس ديگر كه تنش به تن اين رژيم خورده، در آزادي كشي و «قتل عام حقيقت» و «اهل حقيقت» هيچ دست كمي از هم ندارند و رونوشت برابر اصل هستند.
شما در «زيتون» طي دو هفته گذشته هيچ نوشتهيي نخواهيد يافت كه بتوان آن را از سوي «مخالفان» مشاطه گري براي ميرحسين موسوي و «موافقان» روشنگري عفو بينالملل درباره جايگاه ميرحسين موسوي در اين پرونده تاريخي «بزرگترين قتل عام و جنايت ضدبشري بعد از جنگ جهاني دوم كه هنوز كيفر نيافته است» ناميد.(تعبير از جفري رابرتسون، حقوقدان برجسته بينالمللي و قاضي پيشين دادگاه جنايي سازمان ملل متحد است).
ميرحسين موسوي و رسانههايشان همانند«زيتون» و «كلمه» تنها روايتهاي تازه يي از همان خوي پليد خميني عرضه مىكنند. اينها براي بقاي همان رژيم و همان نظام به صحنه آمدهاند. دعواهايشان با هم، هر چه هم اوج بگيرد باز جنگي بيرحمانه ميان گرگهاي يك ساختار سرمايه داري سركوبگر و غارتگر بر سر قدرت و ثروت است.
- دو «خانواده مقدس» در خدمت شستن دستهاي خونين ميرحسين
يادآوري ضروري اين كه بعد از بيانيه هاي روشنگرانه عفو بين الملل درباره نقش ميرحسين موسوي در كشتار زندانيان سياسي در سال67، هواداران ميرحسين (كه در واقع هواداران تحول از درون يك نظام فاسد و كشتارگر هستند) به توجيهاتي پرداختند و به خصوص سايت زيتون فعالانه بر پايه وظيفهاش به آن پر و بال داد. ازجمله:
بيانيه عفو بينالملل و روشنگري شجاعانه رها بحريني (به ويژه در برابر مجريان و گويندگان وابسته به رژيم، شاغل درBBC)، يك كمپين دفاعي را به جماعت «ياحسين-ميرحسين» تحميل كرد و به دست و پا افتادند و ازجمله تلاش كردند، برخي مدافعان ديرين رژيم اعم از خارجي و دوزيستان گوناگون را به خدمت بگيرند:
يكم: با شخصيتپردازي و سابقه تراشي فردي به نام «آن هريسون» را به عنوان «مقام ارشد عفو بينالملل» معرفي كردند كه يك مشاور حقوقي در يكي از بخشهاي سازمان عفو است تا فقط اين جمله را بگويد كه مصاحبه ميرحسين با تلويزيون اتريش ثابت نميكند كه او در قتل عام دست داشته است.(درست مثل ترفندهاي تبليغاتي رژيم اسلامي كه كدخداي روستايي در يك كشور آفريقايي را با شندرغاز پول و شام و ناهار مجاني به تهران ميبرند و به عنوان مثلا «رهبر جنبش سياسي-عبادي بوركينا فاسو» معرفي ميكنند).
دوم: يك موجود دوزيست (يادآورى ضروري: قورباغه دوزيست است) فعال در اين كمپين، يك خانم سابقا ايراني و حالا آمريكايي اما يكسره رژيمي به نام الهه شريفپور معروف به الهه هيكس است. او سالها در حمايت از رژيم يقه دراني كرده و چند سال نفوذي اطلاعات رژيم در «ديدبان حقوق بشر»(وابسته به وزارت خارجه آمريكا) بود. آنجا كارش اين بود كه به جاي پرداختن به جنايتهاي رژيم، بامأموران معرفي شده توسط رژيم به عنوان اعضاي سابق مجاهدين خلق مصاحبه ميكرد كه گويا اين مجاهدين خلق هستند كه شكنجه ميكنند و از خروج اعضايشان از سازمان جلوگيرى ميكنند.(انگار نه انگار كه رژيم شبانه روز در زندانهايش شكنجه ميكند و هزاران نفر را رسما از ايران ممنوع الخروج كرده تا بعد از اعترافگيري اجباري و آماده سازي براي مأموريتهاي خارج كشوري، اجازه خروج بدهد) هنوز هم خانم هيكس براي ادامه حيات ننگيناش چيزهاي دست دوم و بيمايهيي درباره نقض حقوق بشر در ايران منتشر مىكند. همه هم ريتويت برخي توييتهاي خنك و بي ضرر به حال رژيم.
سوم: ديگر سرباز «مدافع حرم ميرحسين» عضو اول يا دوم؟(هنوز تقدمشان روشن نشده) همين خانواده است. آقاي نيل هيكس كه در گذشته براي مدتي كارمند يا نويسنده برخي مقالات و پژوهشهاي مربوط به ايران در عفو بينالملل بوده و از همين رهگذر كبادهكش حقوق بشر و استدلالهاي قانوني و حقوقي هم شد.
(يعني در و تخته به صورت «مستر» و «منزل» درست مثل «مير» و «منزل» با هم چفت و جور اند). ولي چون مستر هيكس بعد از موسوي و اين رژيم بايد در كشور خودش نان بخورد و نميتواند مثل همسرش دل به درياي رژيم بزند، در همان دفاعيه مينويسد: البته ميرحسين به عنوان نخست وزير كشور بايد در برابر كشتار 67 پاسخگو باشد.
اما اين جمله «بياهميت» در كار زيتونيان به تيتر تبديل نميشود.
چهارم: دوتاي ديگر 40سال است در همدستي با آخوندها، با هم مسابقه ميدهند. در پوشش هر جناح يا شخص رسوايي كه از فاضلاب اين رژيم بيرون بيفتد، يا در جنگ قدرت، فيگورهاى آزادي و دموكراسي بگيرد، اين دو چهارنعل و يورتمه، سواري ميدهند. اين دو، فرخ نگهدار و علي فرخنده جهرمي (معروف به علي كشتگر) هستند.
اينها هم مثل آن دو تاي بالايي اعضاى يك خانوادهاند. ولي بدون متهم شدن به «همجنسگرايي» بيش از 4دهه است هر جاي دنيا كه باشند در كسوت يك خانواده از هم جدايي ناپذيرند. همدست و هم پيمان و همنوا و مرهم زخمهاي رژيم و بهويژه درد بيدرمان سرنگوني آنند.
اگر بر سر جنازه سياسي ميرحسين موسوي گريه ميكنند دليل سادهيى دارد: خودشان با ميرحسين همپروندهاند. يعني در كشتارهاي دهه شصت نقش خبرچين و مشوق جاسوسي و كشتار داشتهاند. هر زنداني سياسي دهه شصت ميتواند گواهي كند كه اين دو تن هرگز به رژيم خيانت نكردهاند. ولي در تشويق به خيانت و آدمفروشي هواداران بخش اكثريت فداييان خلق به لاجوردى و حاج رحماني و ناصريان و ... در درون و بيرون اوين و قزلحصار و گوهردشت هر چه در توان داشتهاند انجام دادهاند.
از روي اين پيشينهها، احتمالا شما نياز به توضيح بيشتري درباره كمپين «زيتونيان» نخواهيد داشت.
حالا اگر بپرسيد فلسفه نام «زيتون» چيست؟
تنها عوامفريبى ساده و بي پيرايهيى از نوع يكشبه آزاديخواه شدن نخست وزير «دوران طلايي امام» است.
براي پوشاندن نقش نخست وزير دوران جنگ ضدميهني يك رژيم جنگافروز و ايزگم كني، چه نامي بهتر از نماد صلح(«زيتون») پيشنهاد ميكنيد؟
مىتوانيد براي جزييات مدافعات پرشور اين دو «خانواده مقدس» از نخست وزير «قتلعام67) به سايت زيتون در دو هفته اخير و توييتهاي الهه هيكس به خصوص در روزهاي 11و12سپتامبر در توييتر بنگريد (اسكرين برخي توييتهاي عليامخدره را در زير ميبينيد).
جايزه اين پژوهش به كسي ميرسد كه تفاوت عمدهيي بين الهه هيكس و يك بازجوي اطلاعاتي يا پاسدار رژيم پيدا كند.
- «قتل عام حقيقت» به دست رهروان ميرحسين
حالا تجربه فرستادن مقاله «مرز سرخ عدالت يا مشاطهگرى جنايتهاى دهه شصت»!
هيچ ديده يا شنيدهايد كه در مسابقههاي ورزشي مثلا فوتبال، برخي تيمها كه فوق العاده ضعيف هستند، يا ميخواهند نتيجه به دست آمده را به هر قيمت حفظ كنند، تا از دور كل مسابقات حذف نشوند، گاهي به چه رفتارهاي سخيف غير اخلاقي ميآويزند؟ زيتونيان به نمايندگي از «مير اصلاح طلبان جزغاله شده» براي حفظ خاطره88 چنين كردند. بنگريد:
فشرده سخن آن كه «زيتون» از فرط «صلحطلبي» و «آزاديخواهي»، آن نوشته را كه عصر روز 12شهريور دريافت كرده بود، با ايميل بازى و ايرادهاي بنياسراييلي آن قدر نگهداشت تا نوشته نيل هيكس ترجمه و آماده انتشار شود و بعد از آن كه نوشته نيل هيكس را منتشر كرد بهرغم آنكه نوشته بود «ما در خدمتيم»، نه منتشر كرد و نه پاسخ داد و در سكوتي كركننده فرورفت(زمانبندي ايميلهايي كه تبادل شده گوياست)
فشرده پاسخ «زيتوني» اين بود كه چرا به رسانهها گوشه و كنايه زدهاي؟
ميبينيد؟ بيبي رعنا رحيمپور در BBC از ميرحسين دفاع كرده، ما از بيبي ارسالي نظام خودمان و پدرخواندهاش BBC دفاع نكنيم؟
روند پاسخهاي من چنانكه در زير مي خوانيد و اسكرين آنها را مي بينيد گواهندكه تنها يك تجربه رسواگر را در نظر داشتم كه به درد روشنگري تازهيي درباره سرشت اين جماعت ميخورد.
يكم: ايميل اوليه هنگام ارسال مقاله: «تحريريه محترم زيتون، اين نوشته پاسخ يا نقدي است به رويكرد آقاي محمد جواد اكبرين در تلويزيون بي.بي.سي فارسي كه ديشب انجام شد. شايد اميدي بيهوده نباشد كه خودتان آن را منتشر كنيد...».
دوم: نخستين پاسخ غيرماشيني زيتون به ايميل من: «با سلام و سپاس از همراهی شما با زیتون/ محتوا و مضمون یادداشت و نقد شما بهصورت کلی در زیتون قابل انتشار است اما حاشیههایی که حامل و حاوی حمله یا توهین شخصی به افراد و رسانههاست امکان انتشار در زیتون را ندارد. اگر برایتان ممکن باشد آنها را اصلاح کنید در خدمتیم/با احترام/ زیتون».
سوم: پاسخ اول من به ايميل اول زيتون: «سلام تحريريه محترم زيتون/ حمله يا توهين شخصي به افراد و رسانهها عبارت كشداري است كه مي تواند مطابق هر ميلي و نگاهي تفسير شود/ اگر منظورتان تعبير آيت الله بي.بي.سي است اين تعبير كاملا براي مردم ايران جا افتاده است و خود اين رسانه هم به آن افتخار مي كند/اگر موارد ديگري در نظر داريد لطفا به نحوي اطلاع بدهيد تا من بررسي كنم./ از آقاي اكبرين همه جا با احترام مكفي يادشده است./ خانم رحيم پور هيچ ابايي از هواداري حكومت اسلامي ندارد و با آرم و پرچم اين رژيم مي رقصد و آن چه گفته ام را يقينا توهين تلقي نمي كند./ اگر پاراگراف مربوط به علي كشتگر در نسخه يي كه فرستاده ام باقي مانده مي توانيد آن پاراگراف را به طور كامل حذف كنيد./ منتظر يادآوري هاي شما هستم/ با سپاس احمد».
چهارم: پاسخ دوم زيتون: «جناب مجد عزیز/ با سلام دوباره/ بسیار از تعابیر و اتهامهای شما مصداق حمله ی شخصی است. حیف است محتوا و مضمون نقد شما میان این تعابیر گم شود:/ در باب نمونه:/ خانم رعنا، جز چادر چاقچور دخترمذهبي كه همه نمازهايش را جلو دوربين خبرنگاران خارجي خوانده و تبديل آن به لباسهاي متناسب مأموريت جديدش در بي.بي.سي، تفاوت سياسي و محتوايي نكرده و بند نافش را از رژيم ولايت فقيه و نيازهاي سياسي و تبليغاتي آن باز نكردهاند./ وي اين بخش از برنامه به اصطلاح «بيطرفانه» را چنين آغاز كرد كه به موضعگيري رها بحريني، از گزارشگران عفو بينالملل،درباره نقش ميرحسين موسوي در كشتار زندانيان سياسي درسال1367 انتقادهاي بسياري شده و رها آمده تا جواب بدهد./ روشن است كه آيت الله بي.بي.سي، بر اساس حكم الهي يا ولايي جز اين مأموريت و وظيفهيي ندارد كه فاشگويان و روشنگران جنايتهاي نظام را به زبان وابستگان به باندهاي منحط غالب و مغلوب دروني آن بهعنوان اين كه بايد انتقاداتشان را بگويند زير ضرب بگيرد و شلاقكش كند./ هيچ پيشينهيي نيست كه منتقدان دروغها و رسواييهاي سياسي بي.بي.سي و برخي مهمانان برنامههاي سياسياش، از سوي مخالفان سرسخت باندهاي متخاصم دروني رژيم (به هر نامي)، براي بيان انتقادهاي خود به سياست و روش و كاركرد بي.بي.سي فارسي و مهمانانش فرصتي يافته باشند. با احترام/ زیتون».
پنجم: پاسخ درباره تغييرهاي موردنظر زيتون: «سلام چندباره به تحريريه محترم زيتون/ اگر ايرادتان به همين سه موردي است كه بولد كرده ايد، به نحو مناسبي كه به محتواي مطلب آسيب نرساند. اصلاح كنيد. مي خواهم اعتماد به شما را تجربه كنم./ نظر خودم را بخواهيد اين ها مصداق توهين به اشخاص نيستند. ذاتي پلميك و ريتوريك و نگارش طنزآميز هستند كه بخش جدايي ناپذير آزادي بيان هستند.
با اين حال اصلاح مواردي كه يادكرده ايد را به خودتان مي سپارم/ با سپاس مجدد»
ششم: پاسخ سوم زيتون: «با سلام و سپاس از شما/ موارد اصلاحی بیش از این است. در ایمیل قبلی هم هم امده بود که اینها نمونههایی بودند که حاشیهی متن شما هستند و ترجیحا بهتر است از سوی خود شما اصلاح شوند و اههامات پ طعنهها افراد و شبکهها اگر موضوع انتقاد شما به حذف شوند و به اصل مطلب پرداخته شود در خدمت شما هستیم./ با احترام/ زیتون»
*هفتم: پاسخ سوم من به ايميل سوم زيتون:* «سردبيري محترم سايت زيتون/ با آن كه من ايرادات شما را از نظر اخلاقي، سياسي و ادبيات نقد سياسي قبول ندارم./ بر اساس نمونههايي كه بر شمرده ايد اين نوشته را تصحيح كردم. چنان كه در متن و پانويس افزوده ام. مساله هرگز برايم لحن و طعنه و اتهام نبوده و نيست./ يك مسأله مشخص سياسي را در نظر دارم كه هم مطرح شود و هم شما را تجربه كنم./ اگر جز اين بود دليلي نداشت كه براي شما بفرستم/ بازهم مجاز هستيد كه بدون لطمه خوردن به محتواي مطالب هر اصلاحي در لحن اين نوشته تازه يا ويراستاري آن بر اساس چارچوبهاي تان انجام بدهيد./ بگذاريد تا شما را تجربه كنم./ با سپاس پيشاپيش احمد».
*هشتم:سكوت كركننده زيتون:* براي اين كه اين تجربه را كامل كنم. در واپسين متن تغييريافتهى فرستاده شده براي زيتون به حرفهاي نيل هيكس اشاره كردم و در پانوشت همان نسخه، ترفند ايميل بازي و وقت كشي آنها را به صورت زير رسوا كردم: «(1). اين نظريه نيل هيكس همان است كه اكنون در سايت زيتون منتشر شده. خوانندگان اين نوشته و نظريه هيكس بايد بدانند كه سردبيري سايت زيتون، اين نوشته مرا ساعتها پيش از دريافت نظريه آقاي هيكس دريافت كرده بود. اما تمام وقت ديروز عصر و ديشب به وقت اروپا را صرف انتقال ايراداتي به لحن نوشته من كردند. چنان كه گويي وكيل مدافع و حافظ منافع بي.بي.سي هستند. ممكن است و طبيعي است كه بگويند بر اساس چارچوبهاي خودشان چنين كردهاند. اما واقعيت اين است كه درگير آمادگي انتشار نظريه نيل هيكس شدند و تا ساعت نه و نيم صبح امروز(به وقت اروپا) كه از من خواستند، لحن اين نوشته را تغيير دهم تا به اصطلاح حاوي اتهام يا طعنه به شبكهها و اشخاص نباشد. تا بتوانند منتشرش كنند. مسأله براي من هرگز لحن نوشته يا چيزي كه سردبيري محترم زيتون، توهين يا طعنه به اين و آن مينامد نبوده و نيست. هرچند كه تاريخ ادبيات و نقد سياسي در عصر جديد آكنده از همين گونه پلميك و ريتوريك هاست. با آن كه من به سردبيري زيتون اختيار دادم تا هر تغييري در لحن نوشته بدهند به شرط آن كه محتوا را تغيير ندهد، و در اين زمينه اعتماد به آنها را تجربه ميكنم، ترجيح دادند، ابتدا تيتري در دفاع از ميرحسين با امضاي تام هيكس كارمند سابق عفو بينالملل را داشته باشند تا توازن مورد نيازشان به سود ميرحسين برقرار شود. انتظار بيهودهيي است كه سايت زيتون كه فلسفه وجودياش تبليغ و دفاع از ميرحسين موسوي است، جز اين كار ديگري بكند. ما فقط مي آزماييم كه آيا شنيدن انتقادها را بر ميتابند يا نه و آيا ميخواهند چنانكه تام هيكس هم گفته موسوي پاسخگوي نقش خود در حكومت باشد؟»
نهم: از اين جا ديگر زيتونيان درباره چيزي كه ميگفتند «حيف است» و كساني كه مي گفتند «در خدمتيم» به رغم تغييرات مورد علاقه شان، سكوت كركننده خود كه همانا پنهان شدهى نعرههاي گوشخراش ضديت با «آزادي بيان» و «قتل عام حقيقت» بود را آغاز كردند. از نظر من البته براي هميشه «منتظر خدمتاند»
من كه از آغاز نوشته بودم انتشار آن روشنگري در زيتون «اميدى بيهوده» است و تنها ميخواهم اعتماد هزاربار آزموده شده به خمينيگرايان را بيازمايم، به آن چه ميخواستم رسيده بودم.
ايميلهاي تبادل شده و توييتهاى الهه هيكس را در زير بنگريد:
https://www.facebook.com/photo/?fbid=953715881817827&set=... )
كامنتهاي «قتل عام شده» چه ميگفتهاند؟
اكنون ديگر ميتوانيد با خواندن دو كامنتي كه مهرداد ابوالحمد به دو مقاله زوج «فرخ و فرخنده»، اين دو عاشق جداييناپذير نوشته، تجربه آزاديخواهي و دموكرات منشي «زيتوني» را دريابيد.
يكم: كامنت مهرداد ابوالحمد به مقاله علي كشتگر درباره ميرحسين موسوي
«دقیقا این حرفها که علی کشتگر درباره میرحسین موسوی زده در باره خود او هم مصداق دارد./ علی کشتگر هم باید همدستی هایش در کنار فرخ نگهدار را در نابود کردن سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و در سینی طلایی تقدیم کردن این سازمان رزمنده و پیشتاز به ارتجاع خونخوار حاکم، دلایل این حرکتش را توضیح دهد./ از نظر من میرحسین موسوی و علی کشتگر در فردای یک ایران آزاد و دموکراتیک باید محاکمه شوند. یکی (میرحسین موسوی) به اتهام همدستی با شخص خمینی و رفسنجانی و خامنه ای در همه کشتارها و فریب ها و ازجمله کشتار۶۷ و دیگری (علی کشتگر) به اتهام همدستی با پاسداران و دستگاه قضایی و سرکوبگر و جنایتکار حاکم به گواهی مندرجات نشریه کار که کشتگر و نگهدار آن را از صاحبان حقیقی اش(یعنی کسانی که به راه و آرمان راستین فدایی خلق پای بند بودند) ربوده بودند./ بنابراین کشتگر بهتر است تا نتیجه این محاکمه درباره جنایتهای دیگران و همدستی های نظایر موسوی با خمینی و جنایتکاران دیگر دم فروبندد و از آزادی بیان خود در دادگاه استفاده کند./ کم نیستند متهمان جنایتهای ضدبشری که اکنون در سراسر دنیا آزادی بیان خود را به کار می گیرند:/ تا نشان سم اسبت گم کنند/ ترکمانا نعل را وارونه زن»
دوم: كامنت مهرداد ابوالحمد به مقاله فرخ نگهدار در حمايت از ميرحسين موسوي و حمله به عفو بين الملل:
«اميدوارم سايت زيتون توانايي تحمل نظرات مخالف ميرحسين و نگهدار را داشته باشد و اين كامنت را منتشر كند. كامنت من به مقاله علي كشتگر همدست و همپالگي ديرين نگهدار را زيتون منتشر نكرد. اكنون كه نگهدار رسواتر از كشتگر به ميدان آمده، اگر زيتون در انتظار اعتباري هست، پيشنهاد ميكنم از اين كامنت استفاده كند تا باور كنيم «سبزينه»ها آزادي بيان را بر ميتابند:
1. فرخ نگهدار، اعلام اسامي گواهان عفو بين الملل را براي چه مي خواهد؟
آيا نمي داند كه يك تفاوت كوچك بين عفو بينالملل و خود او وجود دارد و آن اين است كه نگهدار جوانان عضو و هوادار فداييان اكثريت و خوانندگان نشريه كار اكثريت را در سال 60 فراميخواند كه اعضاي مجاهدين خلق و ديگر فعالان اين سازمان را به كميته و دادستاني معرفي كنند و اگر هم زنداني شدند در زندان به ياري بازجوها عليه مجاهدين خلق و ديگر كمونيستهاي زنداني بشتابند؟
2. فرخ نگهدار حتي يك نمونه هم نميتواند نشان بدهد كه عفو بينالملل به رغم برخي اشتباهات و تأثيرپذيرىها در گذشتهى خودش، ازجمله عليه مجاهدين خلق، اطلاعات و نام مخالفان و آزارديدگان از رژيم را منتشر كرده باشد.
3. چه چيزي فرخ نگهدار را امروز به معلم اخلاق تبديل كرده و به ياد اين انداخته كه عفو بين الملل بايد در همان بيست سال پيش اسناد همدستي موسوي با كشتار67 را منتشر مي كرد؟
4. اگر عفو بينالملل چنين ميكرد، آن گاه از سوي همين فرخ نگهدار متهم نمي شد كه مأمور دستگاه اوباماست كه سكوت كرده تا موسوي رئيس جمهور نشود و عفو بينالملل هم اسنادي منتشر ميكند كه آبروى ميرحسين را بر سر انتخابات و رياست جمهورى ببرد؟
فرخ نگهدار به اين دليل درس اخلاق ميدهد كه در شمار دلواپسان سرنوشت رژيم است. نگهدار نميخواهد اين رژيم سرنگون شود. نگهدار مي خواهد اين رژيم از درون خودش تحول پيدا كند و براي آلترناتيوي از درون حكومت دلسوزى ميكند.
فرخ نگهدار نماينده و نماد يك تفكر سياسي است كه مانند خود ميرحسين موسوى بخش جدايي ناپذير همين حكومت است.
همين انديشه است كه او را معلم اخلاق كرده است».
پايان
احمد مجد- 15سپتامبر2020

















هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر